یکی از کلیدهای مهم در یادگیری

 

بارها از خودمان سؤال کرده ایم چرا من هر چه می خوانم در من تأثیری ندارد و بعد از مدتی همان هستم که بودم در  این مورد، مطالب بسیاری گفته شده و چندین عامل را برشمرده اند که در این نوشته می خواهم در مورد یکی از این موارد صحبت کنم.

اگر فرایند یادگیری را شبیه صندوقی در نطر بگیریم و این صندوق چندین کلید داشته باشد و همۀ آن کلیدها بایستی باشند تا نهایتاً درب صندوق باز شود یکی از آن کلیدها “طرح سوال” است.

مدتی است که در مورد پروسۀ یادگیری و همچنین لیسنینگ در حال تحقیق هستم (البته در حد بضاعت خودم)

موردی که اینجا می خواهم مطرح کنم و عمیقاً اعتقاد دارم که موثر بر یادگیری است “طرح سوال و درگیر کردن ذهن” یادگیرنده در موضوع است.

البته اعتقاد به موضوعی لزوماً به معنای انجام کامل نیست چون این موضوع بایستی از سن کودکی در ذهن مان نقش می بست اما متاسفانه انجام نشده اما با سعی و تلاش شاید بتوان مقدار کمی از فرصت از دست رفته را جبران نمود.

“طرح سوال” به نوعی حس کنجکاوی را در ذهن برانگیخته می کند و موتور ذهن را روشن می کند که جواب را پیدا کنیم. این را هم بهتر است اینجا بگویم هر طرح سوالی منجر به نتیجۀ مطلوب نمی شود.

طرح سوال هم روش ها و اسلوب های خودش را دارد اما هر شخص یادگیرنده با سعی و خطا می تواند تا حدودی نتیجه بگیرد.

اگر بخواهیم از سمت دیگری به این موضوع نگاه کنیم بحث اینترنت و وبگردی و سوشل نتورک ها است.

خیلی از ماها، اگر مجله ای را به ما بدهند حداکثر یکی دو مطلب می خوانیم و بعد آن را به سمتی پرتاب می کنیم اما در مورد وبگردی قضیه کاملاً فرق می کند.

در هر صفحه لینک هایی هست که به نوعی کنجکاوی مان را برانگیخته می کند و هیچ نیرویی نمی تواند مانع ما شود! واقعاً عجیب نیست؟

مطلبی که اگر شخصی جلویمان می گذاشت و می گفت بخوان ما اصلاً رغبت نمی کردیم حتی نگاه کنیم اما حالا با این اینترنت بسیاری اوقات به خودمان می آییم و می بینیم که این وب و اینترنت و شبکه های اجتماعی یقه مان را گرفته اند و رها هم نمی کنند مگر اینکه با صد التماس و خواهش و بهانۀ خواب و مسائل دیگر رهایت کند.

البته نمی توان به بحث اینترنت همین طوری ساده نگاه کرد و همین یک مورد را علت اصلی قلمداد کرد.

حالا اینجایک تصویرسازی انجام بدهید در حال مطالعۀ صفحه ای هستید در انتهای صفحه یا در میان صفحه ناگهان لینکی را می بینید که به موضوع مربوط است از درون فریاد می کشید و می گویید که چقدر خوب شد کلیک می کنید دوپامین دریافت می کنید بعد از خواندن آن لینک همین طوری زنجیره ادامه می یابد. به بیان دیگر لینک ها نقش cue را بازی می کنند.

در کتاب hooked  این چرخه و مسائل مربوط به عادت به روش بسیار جالبی نوشته شده است. طرح سوال” به نوعی نقش cue  را بازی می کند و ما را داخل حلقه می اندازد.

در مورد لیسنینگ هم وقتی ما به مطلبی گوش می دهیم که هنوز سنسورهای ذهنی مان در مورد آن فعال نیست این جذب اتفاق نمی افتد. حواسمان پرت می شود اما اگر دنبال جواب خاصی باشیم سنسورها بسیار فعالانه جستجو را شروع می کنند.

در کتاب Developing second language skills  نوشتۀ Kenneth Chastain  در فصلی که به لیسنینگ اختصاص یافته بسیار دقیق به مسالۀ لیسنینگ پرداخته است.

مسالۀ لیسنینگ از زوایای مختلفی مورد بررسی قرار گرفته که یکی از انها فعالیت هایی هست که باعث بهبود توجه به لیسنینگ می شود که به فعالیت های قبل از لیسنینگ، حین لیسنینگ و بعد از لیسنینگ تقسیم بندی شده است.

من حقیقتاً نمی دانستم مهارت لیسنینگ این همه پیچیدگی داشته و روی آن تحقیق گسترده ای شده است که در مغز چه اتفاقی می افتد چه مراحلی دارد؟ چگونه می توان آن را بهبود داد؟ چه تأثیراتی روی سایر مهارت ها دارد؟ در صورتی که منبع ثابت گوش بدهیم با جه احتمالی ممکن است منابع جدید را متوجه شویم؟ بین منابع چه اختلافی وجود دارد؟ چه منابعی برای سطح هر شخصی مفید و اثربخش خواهد بود؟

یکی از مواردی که در فعالیت های قبل از لیسنینگ مطرح شده “طرح سوال” است. حتی در روش تدریس هم گفته شده که زبان آموزان در ابتدای کار بایستی روش هایی به کار گیرند که ذهن را درگیر engage  کنند.

به نظر شما هنگام لیسنینگ چگونه سوال طرح کنیم؟ چه نوع سوالی را طرح کنیم؟ آیا شخص می تواند برای خودش سؤال طرح کند؟ آیا یادگیری مهارت لیسنینگ هم مشابه سپیکینگ بایستی تعاملی باشد یا شخص می تواند به تنهایی از عهدۀ لیسنینگ بربیاید؟

 

پی نوشت اول: فایل های صوتی را آقای شعبانعلی معلم بزرگوار دارند که تحت عنوان فایل های یادگیری است و به همه پیشنهاد می کنم که یک بار هم که شده آن را گوش کنید. بسیار مفید است.

 

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *