A goose with one leg

قدیم ها مرد ثروتمندی بود که عاشق خوردن و شکمش بود.

Once there was a rich man who loved to eat.
In the past, there was a wealthy man who loved his belly and ate a lot.

***

یک روز او به آشپزش گفت که یک غاز برای او سرخ کند.

One day he told his cook to roast a goose for his dinner.
A day he ordered his cheif to prepare a goose for his meal.

***

آشپز غاز چاق و چله ای را پیدا کرد، پرهای غاز را کند و خوب آن را شست.

The cook found a fine fat goose, pulled off its feathers and washed it clean.
The chef found a fine plump goose, pluck its feathers and washed it clean.

***

بعداً او آن را در آون قرار داد تا بریان شود. وقتی که آماده شد از آون درآورد و روی میز آشپزخانه قرار داد.

Then he put it in the oven to roast. when it was ready, he took it out and put it on the kitchen table.

Afterwards he put it in the oven to roast, when it was prepared , he took it out and put it on the kitchen table.

***

او گفت عجب بویی داره ، خوبه که من کمی از آن را بخورم تا ببینم خوب پخته شده یا نه؟

“Hmm! How nice it smells!” he said “I should to eat a little of it to see if it is well cooked.”

He murmured how good it smells, How excellent this food give out a smell, I have to try a little of it to see if it is well cooked.

***

او یک پای غاز بریان شده را کند و شروع به خوردن آن کرد.

He pulled one leg off the roasted goose and began to eat it.
He cut one of the legs of goose and started to cram it.

***

وقتی که تمام کرد او ترسید. او فکر کرد که ارباب او ممکن است از این کارش خشمگین شود.

When he finished eating it, he became afraid. he thought his master might be angry.
After finishing it, he got afraid. he thought his employer would be furry.

***

وقت شام، او غاز را طوری چرخاند که ارباب نبیند که یکی از پاهای غاز نیست.

At dinner time, he turned the goose so that his master might not see that one of it’s legs was missing.
At night, he wanted to prevent his master understanding the missing part of goose by rotating goose side.

***

مرد ثروتمند به غاز نگاهی کرد و با خشم فریاد زد که مگر همۀ غاز را بریان نکردی؟ پای دیگر غاز کجاست؟

The rich man looked at the goose and shouted angrily, “Haven’t you roasted all the goose? where is the other leg?

 

***

ارباب فریادی زد: پرنده با یک پا؟ این امکان ندارد.

“A bird with one leg? That is impossible,” shouted the master.

***

ناگهان آشپز یادش آمد که وقتی غازها می خواهند بخوابند آنها سرشان را در بالهایشان فرو می برند و یکی از پاهایشان را بلند کرده و روی آن یکی می ایستند.

Suddenly the cook remembered that when geese want to sleep, they put their heads under their wings, pull up one leg and stand on the other.

***

آشپز گفت که آقا اگر شما به رودخانه بیایید من به شما تعدادی غاز  نشان خواهم داد که با یک پا هستند.

He said, “Sir, if you come to the river, I’ll show you some geese with one leg.”

***

آنها به رودخانه رفتند و آنها نزدیک آب تعدادی غاز دیدند که روی یک پایشان ایستاده اند

They went to the river, and near the water they saw some geese standing on one leg.

***

آشپز به آنها اشاره کرد و گفت می بینید آقا، این غازها هر کدامشان فقط یک پا دارند.

The cook pointed to them and said, ” you see, sir, these geese have one leg each.”

***

ارباب به آنها نگاهی کرد و کمی به جلوتر رفت و فریاد کشید.. فریاد او غازها را ترساند

His master looked at them, went a little nearer and shouted, his shout frightened the geese,

***

در نتیجه آنها سرهایشان را بیرون آوردند، پاهایشان را پایین گذاشتندو به سمت آب دویدند.

so they quickly pulled out their heads, put down their legs and ran into the water.

***

مرد ثروتمند داد زد الان چی می گی آشپز؟ تو دیدی که وقتی من داد زدم همۀ غازها دو پایشان را نشان دادند.

The rich man shouted,”Now what do you say, cook? You see that when I shouted, each goose showed two legs.”

***

در جواب مرد آشپز گفت بله قربان، شما درست می فرمایید این فریاد شما بود که پای دیگرشان را بیرون آورد.

“Yes sir, you are quite right. It was your shouting that brought out the other leg.

***

اگر شما سر غاز بریان هم همین داد را می زدید ممکن بود که آن غاز پای دیگرش را هم بیرون بیاورد.

If you shout at the roast goose, too. it may bring out the other leg.”

***

مرد ثروتمند لبخندی به این جواب زد بعدش ناگهانی دو تای آنها شروع کردند بلند خندیدن

The rich man smiled at this answer. Then suddenly both  of them began to laugh loudly.

***

نکته یک: کلمه ای که خیلی در محاوره استفاده می شود و در اینجا هم آمده فعل pull off به معنی کندن است.

4 دیدگاه برای “A goose with one leg

  1. سلام
    من در تلگرام از شما در رابطه با بهبود مهارت اسپکینگ راهنمایی خواستم و شما پیشنهاد کردید که به همراه دوستانم دو ساعت انگلیسی صحبت کنیم و این کار رو پیوسته انجام بدیم.گفتید چند نکته دیگه توی ذهن تان هست که اینجا کامنت بذارم و یادآوری کنم که شما اینجا در موردش صحبت کنید.ممنونم

    1. با سلام، متاسفانه من یادم رفت از شما در مورد توانایی جمله سازی و ساختن استراکچر انگلیسی تان سوال کنم اما خوب آن چند نکته که به نظرم خیلی مهم هستند اما در وهلۀ اول خیلی شاید مهم به نظر نیایند:
      اولین مورد این است که با آنچه که دارید صحبت کنید و لازم نیست زیاد به لغات گیر بدهید که به جای فلان چیز چی بگیم بهتره به جای فلان چیز فلان بگیم بهتره ، با آن لغات و استراکچرهایی که بلدید (البته نه بب غلط منظورم چیزهای ساده و دم دستی که بلد هستید جالا که شروع کردید مثلاً بعد از دو دقیقه مثلاً می توانید جایی نمی توانید منظورتان را بگویید در دیکشنری جستجو کنید و آن مورد را اضافه کنیدیعنی قانون 95/5 را رعایت کنید یعنی 95 درصد آن چیزی که بلدید و 5 درصد را یواش یواش اضافه کنید و بعد از مدتی fluency خوبی خواهید داشت.

      دومین نکته این است که اگر واقعاً دوستتان مثل شما مصمم هست شما فرضت بسیار خوبی دارید آن سر چیزهای بی خود خراب نکنید واقعاً قدر دوستتان را بدانید که از مدرسه هزاران برابر بهتر و از موسسه صدها برابر بهتر است. در مورد پارتنر زبان بایستی چایی مفصل بنویسم البته این پارتنر فقط در زبان نیست حتی در درس های مدرسه هم معجزه می کند البته اگر دوستتان مصمم باشد. حیفه این رو اینچا نگم جایی قبلاًها می خواندم در مورد دوستی مرحوم مریم میرزاخانی و رویا بهشتی طوری که این دو بودن یکدیگز را با همدیگر ساختند.

      سومین نکته اینکه در مورد موضوع و تایم و جا خیلی خودتون رو محدود نکنید یه کم آزادی عمل بدهید (البته نه آنقدر که از اون ور بام بیفتید) می تونید از این روشی که من در سایتم شروع کردم پیش بروید داستانی دوزبانه را بیاورید و سعی کنید برای همدیگر تعریف کنید

      چهارم اینکه به این روش ایمان داشته باشید وقتی در جاهای مختلف می بینم در شش ماه انگلیسی صحبت کنید با فلان روش انگلیسی را زیر و رو کنید خنده ام می گیرد اما خوب اسمش روشه تبلیغاته دیگه
      پنجم اینکه من خودم می دونم شروع صحبت کردن خیلی مشکله ممکنه همان اول راه رها کنید اما اگر استمرار داشته باشید مطمئناً نتیجه خوبی می گیرید
      ششم اینکه بهترین یادگیری، یاد دادن هست سعی کنید در بعضی موارد چیزهایی که بلد هستید را به یکدیگر یاد دهید.
      هفتم اینکه بین fluency و accuracy بالانس ایجاد کنید بعضی ها خواهند گفت صحبت کردن غلط اشتباهه و بعضی ها برعکس خواهند گفت فقط صحبت کن اما من هیچ یک را نمی گویم می گویم بین این دو تعادل ایجاد کن
      هشتم اینکه pronunciation اهمیت بده خانم ها موهبتی خدادادی دارند که سریع تر لهجه می گیرند خوب از این فرصت استفاده کنید البته تا حدی هم ادا در آوردن اصولی هم کمک می کند.
      نهم اینکه اگر بتوانی از هر جلسه تان گزارش کوچک بنویسی عالی هست اما خوب طوری نشه که بخواهی آنقدر مشکل کنی که زده بشی و ادامه ندهی
      خیلی ها در پارکی که ما جلساتمان را برگزار می کنیم می آیند و از ما می پرسند چگونه این کار رو انجام می دهید و گفتن این همه نکات مهم و علی الطاهر ساده سخته گفتنش اونجا و این کامنت بهانۀ خوبی شد که پستی در این مورد بنویسم و آنهایی که مشتاق هستند را به آن پست ریفر بدهم (مفاد این جواب به کامنت شما می تواند پست خوبی باشد)
      و آخر اینکه تا خودتون دست به کار نشوید نمی توانید با خواندن و خواندن و موسسه رفتن در چیزی ماهر شوید.
      اگر سوالی بود خوشحال می شوم اینجا یا در تلگرام دوستان سوال کنند و جواب بدهم در مورد تجربیات جلساتتان با دوستتان را خوشحال می شوم با من هم در مین بگذارید (اگر این چلسات را برگزار کردید)
      موفق باشید

  2. سلام
    خیلی ممنونم از راهنمایی های ارزشمند شما.
    ما جلسه اول را برگزار کردیم و همین یک جلسه رو خیلی سخت نگرفتیم و در مورد مسایل مختلف مثل گفتگوهای عادی روزمره حرف زدیم.بسیار عالی بود.لغات خوبی در حین مکالمه رد و بدل و تکرار شد.نکته جذاب ترش هم این بود که خیلی جلسه رو رسمی و به حالت یادگیری درنیاوردیم و باعث شد بدون خستگی حدود یک ساعت و نیم مثل برق و باد بگذره.
    به توصیه شما قصد نوشتن گزارش جلسات رو دارم.
    سپاس

    1. امیدوارم جلسات شما (البته ما آن را به شوخی یا جدی session “سشن” می نامیم) نمونۀ خوبی باشه، نمی دونم شرایط شما چطوریه اما اگر می خواهید انگلیسی به صورت عادت در بیاید هر روز باشه خیلی خوبه اما هیچ وقت اجباری نکنید تجربه می گه که اگر مساله ای اجباری بشه مشکل میشه انجام داد.
      از تجربۀ خودمون بگم اینکه ما قرار گذاشته بودیم هفته ای سه جلسه بعد از ترس اینکه یه وقت نتوانیم آن سه جلسه را انجام دهیم چند شب پشت سرهم می رفتیم که اگر در شب های دیگر وقت آزاد نداشتیم آن سه چلسه را پر کرده باشیم (البته در اکثر مواقع به خاطر این موضوع می دیدیم شش روز از هفت روز را سشن برگزار می کنیم)
      البته بعداً دستتون میاد. اما اگر همین گزارش نویسی را هم ادامه بدهید می تونه تاثیر خوبی داشته باشه (اگر کسی از من بپرسه وجه تمایز ما و غربی ها چیه یکی از موارد می تونه گزارش نویسی باشه) اما باز هم تاکید می کنم اولش خیلی سخت نگیرید تا یواش یواش تبدیل به عادت بشه.
      موفق باشید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *