Spirited Language

مفهومی که می خواهم بحث کنم Spirited English است یعنی زبانی یاد بگیری که روح و جان داشته باشد!

آیا کودک که زبان باز می کند کلمات را می بیند؟ آیا زبان با واسطه ای مثل مشاهدۀ کلمات و جملات در ذهن کودک نقش می بندد.

خوشبختانه، کودکان وسیلۀ کمکی به نام خواندن و نوشتن ندارند که یادگیری زبان را برای او تخریب کنند. البته که مسلم است می شنود و input  او با شنیدن اتفاق می افتد پس چه اتفاقی افتاده است که ما برای یادگیری زبان، آن را می خوانیم؟ مگر زبان خواندنی است؟ مگر جنس زبان از ارتباط زبانی وگفتن و شنیدن توسط اجدادمان شروع نشده است؟

مگر نه این است که بعدها نوشتن و خواندن اختراع شد و حالا ما آمده ایم و از همان خواندن و نوشتن استفاده می کنیم تا زبانی یاد بگیریم که اساس آن صحبت کردن و گوش دادن است.

ما روح زبان که همان شنیدن است را نادیده می گیریم و فقط ریدینگ داریم من قبول دارم برای آموزش بزرگسالان بایستی ریدینگ باشد، بدون ریدینگ آموزش برای بزرگسال بسیار مشکل است اما مساله اساسی اینجا نسبتی است که بین input  سمعی و  Input بصری وجود دارد.

این نسبت در حال حاضر در بهترین حالت،5 درصد سمعی به 95 درصد بصری است (این عدد حدودی است و همین هم بعید است)

 یعنی اگر زبان آموز یک ساعت زبان تمرین کند کمتر از پنج دقیقه به انگلیسی سمعی یا همان لیسنینگ می پردازد.(البته در موسسات آموزش زبان نه در مدارس که به مراتب وضعیتی اسفبارتر دارند)

حالت بهینه چیست؟  دانستن Spirited Language، و یه دست آوردن آن یادگیری زبان عکس وضعیت فعلی است یعنی به ازای هر 50 دقیقه لیسنینگ بایستی ده دقیقه ریدینگ وجود داشته باشد یعنی زبان آموز مشکلات لیسنینگ را بایستی با جستجو در دیکشنری یا رجوع به کتاب ها مرتفع کند واسکلت اصلی ساختمان زبان آموزی بدون اغراق بایستی لیسنینگ باشد.

استعارۀ اسکلت ساختمان می تواند مفید باشد زبان آموز بایستی روی اسکلت کار کند و هر موقع مشکل داشت به منابع خواندنی مراجعه کند یا سوال کند نه اینکه اسکلت ساختمان زبان آموزی خواندن باشد و چند وقت یک بار به دیکشنری مراجعه کنیم که معنی و تلفظ را پیدا کنیم البته مطمئن هستم جستجوی تلفظ لغات هم به ندرت اتفاق می افتد.

اگر نتوانی مطلبی را گوش بدهی و متوجه بشوی چگونه از خودت انتظار داری که همان مطلب را با همان لغات و استراکچر و حتی خیلی سطح پایین تر بیان کنی.

متاسفانه سیستم شنوایی مغز انسان نسبت به زبان جدید هیچ آموزشی نمی بیند و همین طور کلمات روی هم تلنبار می شود تا جایی که زبان آموز فرار می کند و هیچ گاه به Spirited Language  دست نمی یابد.

چرا زبان آموز فرار می کند؟ واضح است چون  Spirited Language یاد نگرفته شما دو نفر را تصور کنید که اولی زبان او Spirited است و دیگری این طور نیست؟ احتمال اینکه کدام یک ادامه بدهد بیشتر است؟ کدام یک می تواند بیشتر در محیط باشد؟ کدام یک اصلاً انگلیسی را به عنوان مهارت بلد است؟

متاسفانه اکثریت ماها اگر انگلیسی هم بلد باشیم انگلیسی مرده بلد هستیم. زبان جدید در مغز ما رسوب نکرده و در حد تاریخ و جغرافی آن را بلد هستیم. همان طور که فکر می کنیم و زمان طول می کشد تا یادمان بیاید پایتخت لهستان کجاست به همان میزان هم فکر می کنیم معنی “دور انداختن” در انگلیسی چه می شود! جنس زبان دانستن کلاً با خواندن تاریخ و جغرافی و قیزیک متفاوت است.

فقز دانستن معنی فلان لغت نمی تواند کمک کند حتی ترجمه خوب جملات هم نمی تواند کمکی بکند البته که این آیتم لازم هست اما کافی نیست شرط اساسی در زمانی که لیسنینگ انجام می دهید معنی کلمات و لغات را متوجه شوید و به آن معنا دهی کنید. این لسنینگ خوب نداشتن یعنی زبان به جایگاه اصلی خودش نرفته و فقط در حد  Knowledge باقی مانده و خیلی فاصله دارد تا به Skill  تبدیل شود. لیسنینگ می تواند باعث رشد سریع زبان شود اما مشکلات انجام آن بیشتر از سایر مهارت ها است در نتیجه فرار کردن در این مرحله زیاد اتفاق می افتد. با برنامه هایی می توان احتمال رها کردن لیسنینگ یا فرار کردن از لیسنینگ  را کاهش داد.

 آن موقع که سیستم شنوایی قدرتمندی داشتیم (منظورم دوران کودکی است نوروپلاستیسیتۀ مغز در دوران کودکی نسبت به بزرگسالی بسیار زیاد است در بزرگسالی این قابلیت از بین نمی رود بلکه کمتر می شود)  با سیستم اشتباه به ما زبان جدید یاد داده اند و سیستم شنیداری ما به حد کافی رشد نکرده است. مغز شنیداری ما  train نشده است. سیستم شنیداری ما نسبت به زبان انگلیسی معلول مانده سیستم شنیداری ما به اصوات و مصوت های انگلیسی کر است. اگر در سن بزرگسالی لیسنیینگ را انجام دهید فشار مضاعفی به وجود می آید. عبور از مانع لیسنینگ که خودش شامل آیتم های متعددی است کار طاقت فرسایی است اما مطمئناً شدنی است.

 زبان آموزی که لیسنینگ زیاد کار کرده باشد سرعت یافتن معنای  لغات و استراکچر بالا خواهد بود و همین جاست که فرق انگلیسی سمعی و بصری پیدا می شود. همین جا است که می توان انگلیسی سمعی را در بزرگسالان نوعی مهارت سطح بالا محسوب کرد.

بعضی ها شاید بگویند خوب این لیسنینگ که این همه فایده دارد اما در عوض کسب مهارت آن مشکل تر است همان انگلیسی بصری برای ما کافی است اما سه دلیل می شود اینجا نوشت که آنهایی که چنین عقایدی دارند را منصرف کنم البته بعضی را در لابلای متن نوشته ام:

 دلیل اول: داشتن Spirited Language  می تواند کمک خوبی در بالا نگهداشتن انگیزه باشد.

دلیل دوم: آیندۀ تکنولوژی در کلیۀ حیطه ها مولتی مدیا خواهد بود و مواجهه با مولتی مدیا یعنی لیسنینگ انگلیسی.

دلیل سوم: فقط با Spirited English  می توان کلمات و جملات را به محل خودش جابجا کرد. در غیر این صورت کلمات و جملات به قسمت نگهداری اطلاعات خواهند رفت.

دلیل چهارم: با دانستن ُSpiritd English  می توانید Speaking خوبی داشته باشید.

پی نوشت یک: منظور از بزرگسال در این نوشته، “بزرگسال زبانی” است که حدود هشت سال به بالا بزرگسال زبانی محسوب می شود. البته برای دختران تا دوازده سال هم گزارش شده است.

پی نوشت دو: در مورد انواع مهارت ها می توان به سطوح مختلف مهارت ها اشاره کرد. این جمله را نوشتم تا در پستی جداگانه در مورد این سطوح مختلف مهارتی بنویسم.

پی نوشت سه : در مورد فونتیک مظلوم و تفاوت بسیار زیاد زبان ها از لحاظ Accent خواهم نوشت. به طوری که گویشوران هر زبانی از قسمت های متفاوت دهان و حنجره صحبت می کنند و حرکات زبان و لب متفاوتی دارند حتی مقدار پرتاب هوا و نفس کشیدن در زبان های مختلف متفاوت است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *