The king and the sword

در روزگاران قدیم پادشاه ثروتمندی زندگی می کرد.

There was once a very rich king.

***

با اینکه او پادشاه بی رحمی  بود او همیشه ترس داشت مبادا کسی او را به قتل برساند.

As he was a cruel king, he was always in dread lest someone take his life.

***

روزی مرد روستایی او را مقابل قصرش دید و به او گفت:

One day a Rural men saw him in front of palace and said to him,

***

تو باید خیلی خوشبخت باشی! تو اینجا همۀ چیزهایی که یک نفر می تونه آرزو کنه را داری

“How happy you must be! You have here everything that any man could desire.”

***

پادشاه گفت احتمالاً تو دوست داری که جای منو بگیری

“Perhaps you would like to take my place”, said the king.

***

مرد روستایی گفت که نه اما من فکر می کنم که اگر ثروت تو را برای یک روز داشتم

“No, but I think that if I could only have your riches for one day

***

من دیگه خوشبختی و شادی بزرگتری نمی خواستم

I shouldn’t want any greater happiness,” said Damocles.

***

پادشاه گفت: خیلی خوب تو خوبه که آنها را داشته باشی

“Very well,” said the king. “You shall have them”

***

و روز بعد مرد روستایی به قصر رفت

And so the next day Rural men went to the palace,

***

و احساس کرد که او خوشبخت ترین مردیه که می تواند در جهان وجود داشته باشد.

and felt that he was the happiest man in all the world.

***

اتفاقی او چشمش به سقف خورد

By chance, he raised his eyes toward the ceiling

***

و شمشیر تیزی را دید که از روی سرش با موی اسبی آویزان است

and saw a sharp sword is hung above his head by a horsehair

***

هر لحظه این خطر وجود داشت که موی اسب بریده شود

There was danger every moment that the hair should break.

***

لبخند از روی دهان مرد روستایی ناپدید شد

The smile faded from the lips of Damocles.

***

دستانش می لرزید و او آرزو کرد که خارج از قصر باشد.

His hands trembled and he longed to be out of the palace.

***

پادشاه پرسید مشکل چیه؟

“What is the matter?” said the King.

***

مرد روستایی گریه کرد و گفت آن شمشیر، آن شمشیر

“That sword! that sword! cried Damocles.

***

پادشاه حواب داد که بله من می دانم که بالا سر تو شمشیری هست.

“Yes” said the king, “I know there is a sword above your head,

***

و ممکن است هر لحظه سقوط کند.

and that it may fall at any moment.

***

اما چرا تو را بایستی به دردسر بیندازد؟

But why should that trouble you?

***

همیشه من شمشیری روی سرم دارم

I have a sword over my head all the time.

***

هر لحظه من ترس این را دارم مبادا کسی مرا بکشد.

Every moment I am in dread lest someone take my life.”

***

مرد روستایی گفت اجازه بده من بروم  الان من متوجه شدم که ثروتمندان به اندازه ای که به نطر می رسند خوشبخت نیستند.

“Let me go”, said Rural men.”I now see that the rich people are not so happy as they seem.

***

اجازه بده می خواهم به خانۀ قدیمی ام آن کلبۀ کوچک در کوهستان برگردم.

Let me go back to my old home in  the little cottage among mountains,

***

حتی برای لحطه ای دوست ندارم که ثروتمند باشم.

I don’t want to be rich, even for a moment.

 

2 دیدگاه برای “The king and the sword

  1. سلام،
    منظورتون چیه اول فارسی رو می نویسید بعد انگلیسی را؟ مگر نه اینکه ما اول باید انگلیسی فکر کنیم پس چرا فارسی گذاشتید؟
    معنی How much I owe you چیه؟
    متشکرم

    1. با سلام،
      من نمی فهمم خیلی جاها می گویند انگلیسی فکر کنید یعنی چی؟ بله انگلیسی فکر کنید اما برای یک بزرگسال تصور کن می خواهد انگلیسی فکر کند چطوری؟ بایستی آنقدر قبلاً برایش همچنین فکر کردنی (همچنین جمله سازی هایی) اتفاق افتاده باشد تا بتواند این کار را انجام دهد. حالا انگلیسی فکر کن را بهتر است به انگلیسی جمله بساز تغییر بدهیم. خوب حالا شروع کنید به جمله سازی، خوب ذهن ما آنقدر جملۀ فارسی ساخته که برایش سخت است جملات زبان دیگری بسازد خوب بایستی مجبورش کنیم (یعنی در شرایطی قرار دهیم که انگلیسی جمله سازی کند)

      خوب اینجاست که می توان گفت متن های دوزبانه مناسب فارسی- انگلیسی برای این کار مناسب باشه اما حالا فرص کن شما هرچقدر هم متن انگلیسی بخوانید خیلی کم به جمله سازی شما کمک می کند.

      در مورد سوال دومتان هم همان How much Do I pay you می باشد.
      با تشکر از شما و سوال های خوبتان.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *