The old woman and the physician

***

پیرزنی که بینایی اش را از دست داده بود پیش پزشک رفت.

An old woman who had lost the sight of her eyes went to physician.

***

پیرزن به پزشک گفت به تو پول خوبی خواهم داد اگر کوری منو درمان کنی، اگر هم نتوانستی منو درمان کنی به تو پولی نخواهم داد.

“Cure my blindness,” the old woman said, “and I will pay you well, but if you cannot cure my eyes, I will pay you nothing,”

***

پزشک قبول کرد و او به خانۀ پیرزن هر هفته می رفت و مرهم های بی ارزش برای چشمان او استفاده کرد.

The physician agreed and he came to her house each week and applied some worthless salve to her eyes,

***

اما هر دفعه او یواشکی تکه ای از اسباب و وسایل پیرزن را از آنجا می برد.

But each time he quietly carried a piece of furniture away with him.

***

این ماجرا ادامه داشت تا وقتی که او تمام هر چه که در خانه داشت را دزدیده بود.

This went on until he had stolen what she had in her house.

***

سپس پزشک مرهمی به او داد که او را درمان کرد و پیرزن توانست دوباره ببیند.

Then the physician gave her a salve that cured her, and the old woman could see again.

**

حالا که او بینایی خودش را پیدا کرده بود او دید که خانه اش خالی است

Now that she had got her sight, she saw that her house was bare

**

و بنابراین او به پزشک چیزی نداد.

And therefore she paid him nothing.

***

پزشک او را به دادگاه برد

The physician took her to court.

***

پیرزن مقابل قاضی ایستاد و گفت

The old woman stood before the judge and said,

***

این مرد درست می گوید من قبول کردم که به او پول خوبی بدهم اگر توانست چشم مرا درمان کند.

“This man speaks the truth. I did agree to pay him well if he cured my eyes.

***

و او قبول کرد که اگر نتوانست من هم چیزی پرداخت نکنم.

 And he agreed that I pay him nothing if he could not do that.

***

حالا که او می گوید که من درمان شده ام

Now he says that I am cured

***

اما من می گویم که هنوز کور هستم.

But, I say I’m still blind

***

وقتی که من چشمان خودم را از دست دادم

For when I lost the sight of my eyes

***

خونۀ من از اسباب و وسیله پر بود

My house was filled with furniture,

***

اما الان نمی توانم هیچ کدام از وسایلم را ببینم.

But now I’m not able to see any of it.

***

قاضی حکم را به نفع پیرزن صادر کرد

The judge voted in favor of the old woman

***

می گویند کسی که آماده است که چیزی که برای خودش نیست را بردارد

Saying “those who are so ready to take what is not their own

***

بایستی آمادۀ این هم باشد تا اموال خودش را هم از دست بدهد.

Must be prepared to loss what is theirs.”

*****

 

Speaking Partner:

می خواستم در مورد Speaking partner بنویسم. ابتدا نوشتم اگر می توانید اما جمله را این شکلی تغییر می دهم اگر می خواهید زود به سطح خوبی برسید از میان دوستانتان یا همکلاسی ها یا اقوام شخصی علاقمند به زبان انگلیسی و مکالمه پیدا کنید و با هم جملات انگلیسی را تکرار کنید حتی به زمان های مختلف ببرید یا برای ضمایر دیگر استفاده کنید این مکالمۀ دو نفره باعث خواهد شد پیشرفت عجیبی را بعد از مدتی مشاهده کنید که هیچ گاه تا به حال ندیده اید البته به شرطی که دوست شما واقعاً علاقمند باشد که مطمئناً همچنین شخصی پیدا می شود.

اگر زبان را دونفره یاد بگیرید شاید باورتان نشود حدود پنج شش برابر بهره وری بهتری خواهید داشت شاید هم بیشتر، البته اگر از میان دوستان، آشنایان، همکلاسی ها شخصی را پیدا نکردید تسلیم نشوید پیشنهادی دارم یک ترم آموزشگاه ثبت نام کنید و آنجا در طول ترم دنبال شخصی باشید که هدفی مثل شما داشته باشد در مورد سطح زبان هم اگر مساوی شما باشد مفید خواهد بود اگر سطح Speaking partner شما کمتر باشد باز هم مفید خواهد بود اگر سطح او بیشتر هم باشد مفید خواهد بود حتی اگر متن را فقط روخوانی کنید و برای همدیگر تکرار کنید.

علتی بزرگ در این موفقیت وجود دارد و آن هم اینکه جنس زبان از جنس ارتباط است البته لازم است نکاتی در مورد این Speaking Partner بگویم که در پست های بعدی خواهم نوشت.

پی نوشت یک: این چند روزه فیدبک های خوبی به من ایمیل می شود و تمرین هایی که ترجمۀ فارسی به انگلیسی هست خیلی مفید اعلام می کنند. اگر تمایل دارید جملاتی از روی فارسی متن جمله سازی کنید و اینجا کامنت بگذارید.

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *