The wooden horse

یکی از داستان های معروف تاریخ جهان داستان اسب چوبی (یا همان اسب تروا) است.

One of the most famous stories in world history is the story of a wooden horse,

***

داستان وقتی شروع می شود که ارتش یونان تلاش می کند تا شهر تروا را به دست آورد.

The story begins when a large Greek army is trying to capture the city of Troy.

***

آن شهر در غرب آسیا قرار دارد جایی که امروزه ترکیه نامیده می شود.

This city was in Western Asia, in the country which in now called Turkey.

***

یونانی ها کل شهر را محاصره می کنند طوری که هیچ کسی نمی تواند بیرون بیاید.

The Greeks had surrounded the city on every side so that no one could get out.

***

دیوارها بزرگ اهالی شهر تروا را محافظت می کرده و آنها از دست تجاوز یونانی ها ایمن نگه می داشت.

Strong walls protected the Trojans,and kept them safe from the Greeks.

***

دیوارهای شهر به آنها کمک کرد تا به مدت ده سال از خودشان دفاع کنند.

The walls helped them to defend the city for ten years.

***

یونانی ها بسیار تلاش کردند تا حفره ای در دیوار ایجاد کنند (از راه دیوار نفوذ کنند)

The Greeks tried and tried to make an opening in the wall

***

پس با نفوذ در دیوار می توانستند شهر تروا را اشغال کنند. اما آنها همیشه شکست می خوردند.

so that they could capture Troy. But they failed every time.

***

در نهایت آنها تصمیم گرفتند که با حیله ای این کار را انجام دهند.

At last they decided to try a trick.

***

آنها اسب چوبی بسیار بزرگی ساختند.

They built a very big wooden horse.

***

آنها داخل اسب را توخالی کردند تا جایی که تعدادی از شجاع ترین سربازان بتوانند داخل آن پنهان شوند.

They made the horse hollow inside so that some of their bravest soldiers could hide in it.

***

سپس یک شب آنها اسب چوبی را به نزدیک شهر کشاندند و آنجا را ترک کردند.

then one night they pulled the wooden horse near the city and left.

***

وقتی که صبج روز بعد نگهبانان اهالی تروا از دیوارها بیرون را نگاه کردند

When the guards looked out from the walls early the next morning,

***

آنها فقط یک اسب چوبی را دیدند و یونانی ها پنهان شده بودند.

they saw only the wooden horse. All the Greeks had disappeared.

***

اهالی تروی (تروا) فکر کردند که از جنگیدن خسته شده اند

The Trojans thought that the Greeks had got tired of fighting

***

و آنها به کشور خودشان برگشته اند.

and had gone back to their own country.

***

آنها خیلی خوشحال شدند و تصمیم گرفتند اسب چوبی را به داخل شهر بکشانند.

They were very happy and decided to pull the horse inside the city.

***

سپس آنها پیروزی را جشن گرفتند.

Then they celebrated the victory.

***

آخر شب وقتی که اکثریت اهالی تروا خواب بودند،

Late that night when most of the Trojans were asleep,

***

سربازان یونانی از داخل اسب چوبی بیرون آمدند.

the Greek soldiers came out of the wooden horse.

***

آنها دروازه های شهر را باز کردند.

They quickly opened the gate of the city.

***

یونانی ها برگشته بودند و بیرون شهر منتظر بودند.

The Greeks had returned and were waiting outside.

***

حالا آنها راحت داخل شهر شدند و شهر را اشغال کردند.

Now they entered the city and captured it very easily.

***

پی نوشت: اینجا شما می توانید متنی از آقای شعبانعلی معلم عزیزم بخوانید. این را فقط بگویم روزی نیست به این استعارۀ زیبای ایشان در مورد تشابه تلویزیون و اسب تروا فکر نکنم.

آیا شما مثال های دیگری از اسب تروا در زندگی روتین خودتان سراغ دارید؟

یک دیدگاه برای “The wooden horse

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *